بازگشت مدرن در اکنون

(نوشتاری به بهانه مرور آثار ریحانه گرجیان)

به قلم: دکتر سید مهدی حسینی

پیش از جهانِ کلمات، انسان هویت¬ یافتة فرهنگ، تاریخ و ناخودآگاه جمعی است. در این پیشاجهان، دیگری، چیزی همسان با عشق، سوژة سخن¬گوی آینده¬ای نامشخص است. به این جهت انسان در کاربرد زبان و نقش بنیادین آن در رسیدن به تفهیم و مواجهه با دیگری معنی می¬یابد. اگر مدرنیته پیامد نگاهِ تازه به واقعیت است و با ادراک زیباشناسانة کهن تفاوت دارد، بیانگر هم نیستو چونهنر مدرن بیانگر نیست مقلدِ واقعیت هم نیست. تأکید هنرِ مدرن بر عدمِ بازنمایی، به خلقِ چیزی منحصر به فرد منجر می¬شود. به بیان دیگر هنر مدرن بر آن است تا پدیده-ای یکتا خلق کند، که برآمده از ذهن هنرمند با بیان و ارائة ویژة او است. این ویژگی کم و بیش آثار هنرمندان معاصر از این دست را دچار لکنت ارتباط با مخاطب می¬کند و به ورطة ابهام آمیزی و مبهم گویی می¬افکند. اینان بر آنند هنر انتزاعی آنها شکلی از هنر است که جهان را تنها از منظر شکل و رنگ می¬نگرد.کارکرد هنر مدرن، مخاطبانش را به دو گروه سطح بالا و پایین تقسیم می¬کند که نام یکی را گروه نخبگان، روشنفکران و هنرمندان و گروه دیگر را تودة مردم می¬نامد. بنابراین اثر در هر سطحی تولید شود در همان مرتبة مخاطبین نیز مصرف می¬شود. در این میان نسبت هنرمند با این مفاهیم اهمیت فراوانی دارد که آگاهانه یا ناخودآگاه، ریحانه گرجیان، در تولید آثارش حد میانة این دو سطح را به کار گرفته است. همة آثار او اعم از گاوها و انسان¬ها، نقشِ خورشیدها، زن¬واره¬های رنجیده و اندام¬واره¬های فیگوراتیوی که ساخته، پرداختة ذهن سیالی است که گویی در تجربه¬های انسان معاصر شراکت جسته است. آثار وی در نسبت¬سنجی با این مفاهیم می¬تواند معنا شود در غیر این صورت و در نگاه نخست، ابتدایی، دمِ دستی و حاصل بازی کودکانه¬ای به نظر می‏رسد. از مهم¬ترین زمینه¬هایی که هنرمندان فیگوراتیو معاصر را به خود واداشته تأثیر فضا و موقعیت است. این دو عنصر در نمونه کارهای ریحانه گرجیان نیز نهفته است. طبیعت و محیط زندگی هنرمند این امکان را برای او فراهم آورده تا فرم¬ها، اشکال، اسپیرال¬ها و رنگ¬ها را در خدمت هنر مدرن به کار بندد. نقش خورشیدهای این هنرمند ایزدبانوان رنج دیده¬ای هستند که پیش¬تر در سقانفارهای طبرستان شاهد آمد و شد انسان و روزگار بودند و اکنون هر بار در تکاپوی روزمره به نوعی سر بر می¬آورند. برای هنرمند، زخم¬ها آغاز یک ماجراست نه پایانِ تلخِ یک اتفاق. هنرمند فارغ از مفاهیم بنیادین بشری همیشه در نسبت با آزادی هویت می¬یابد و جامعه را به سوی خود پیش کشیده یا پس می¬زند. رویکرد آزادی در هنرمندان متفاوت است. شرایط ناعادلانة اجتماعی، فرهنگی، هنری و سیاسی بهانة روشنی برای ابراز عقیده و اظهار نظر هنری است. حال مزاج روزگار توان هضم آن را خواه نداشته باشد یا داشته باشد، هنرمند نسبت خود را با آزادانه زیستن تعریف خواهد کرد. تو گویی جانِ آزادی بسته به نفسِ هنرمند است. این احساس وظیفه در زن¬واره¬های ریحانه گرجیان مستور است. چشم¬هایی که می¬بینند و دهان¬هایی که بسته¬اند، ترجمان عسرتِ انسانِ معاصر و خشم و خشونتی است که علیه بشر و به صورت ویژه زنان اعمال می¬شود. پیکره¬های دست¬بسته، شاخه¬های بی¬بار، سفالینه¬های بی-صورت، بازنمای تجربه‏های هنرمند است که صمیمانه و هنرمندانه روایت شده است. در آنها تاریخ، فرهنگ، جامعه، عشق به بیانِ هنر مدرن قابل مشاهده است. رویکرد هنرمند به نشانه¬های کهن نه او را از کارِ روایت مدرن واداشته و نه از اهمیت هنر معاصر او کاسته است. غنای اسطوره¬ها و نشانه¬های کهن بر مفهوم سازیِ مدرن او و پیوند دیروز به امروز صحه گذاشته است. در واقع بازگشت او به نوعی بازگشتی مدرن به اکنون است. بازگشتی که در آن شناسایی رگه¬های فولکلور و بستر زایندة فرهنگ از اهمیت فراوانی برخوردار است و با بررسی آثار ایشان می¬توان دریافت که ناخودآگاه هنرمند در مرتبة پیشاعقلی دستی در انبانِ خودآگاهِ عقلانی زده و چیزی یکتا، مدرن و ستودنی بیرون کشیده است. نکتة مهم در نگاهِ هنرمندانه اینجاست؛ اینکه هنرمند به خلق چیزی از درون ماده اراده می¬کند به معنی این نیست که چیزی را از ماده می¬سازد بلکه ماده را به گونه¬ای شکل می¬دهد تا حالت چیزی را القا کند. توجه به اهمیت این دو مفهوم و جداسازی این دو نکته¬ای است که سبب متمایز شدن محصول کار هنرمند از یک بازی کودکانه می¬شود؛ هر چند بدون بازیِ کودکانة درون، هنرمند مفهومی ندارد. در ابتدای قرن بیستم در گفتمان مدرنیسم، ارزش¬گذاریِ هنری، عدمِ ارتباط با هر پدیدة بیرونی دانسته می¬شد در حالی¬که در پایان این قرن با به چالش کشیده شدن هر داعیه و حکم و نظری قطعی در باب چگونگی ارزش¬گذاری هنری، بر ارتباط هنر و زندگی تأکید می¬شود. پست¬مدرن با به چالش کشیدن ایدة تولید هنرِ ناب، هنر را به بطن اجتماع کشانده و در برابر ناب-گرایی و انتزاعِ بی¬مخاطبی که هنر را تنها موضوع و مصرفِ روشنفکری می¬دانست ایستاد. شاید از این منظر بتوان هنرِ ریحانه گرجیان را در قلمرو پست¬مدرن تعریف کرد اما موقعیت مکان و زمان هنرمند و این واقعیت که ما در دوران گذار به سر می¬بریم نویسنده را از نگاه پست مدرن به آثار این هنرمند منصرف می¬کند، خواه آثار وی در ربطِ معنادار با تودة مردم و روشنفکران توفیق یافته باشد. هنرمند در اسارت فلج کنندة زندگی شهری، سخن می¬گوید و این سخن گفتن مسئلة مهمی است. ثمرة سخن گفتن ریحانه گرجیان اگر تنها بیان زنانة هنری در خفقان مردسالارانة اکنون باشد، که بیش از این است، کافی است. مجال سخن گویی زنان از دیروزهای ناپیدا بر امروز ما اثر گذاشته و بی شک از هنوز تا فردا روز تأثیر خواهد گذاشت. زنانِ هنرمندی چون او، ریه¬های خود را از هوای زندة هنر پر می¬کنند و در هوای دم کرده و دودآلود شهرِ بی¬جان می¬دمند تا زایاییِ فطریِ¬شان بر جانِ ساکنانِ شهرِ عقیم بنشیند و رویایی تازه بتراود. اینکه اهمیت آثار ریحانه گرجیان در چه حدی است یا در کجای اقلیم هنر ایستاده مهم نیست، مهم این است که او پس از دو دهه فعالیت مستمر اکنون با آثارش با ما سخن می¬گوید.